*مادر یکی از دوستام یه روز حرف خیلی قشنگی زد،اینکه چقدر خوب بود اگر هر سال ازدواج تمدید میشد،یعنی هر سال دوباره زن و شوهر به هم بله میگفتن،اونوقت دیگه هر دو طرف میدونستن که از روی هیچ اجباری نیست که با هم زندگی میکنن،همیشه هم سعی میکردن برای هم تازه و جذاب بمونن،رنگ تکرار و اجبار و خستگی هیچ زندگی نمیگرفت!
**فکرش رو بکنین،اگرآدم میتونست برای یه مدتی خونواده اش رو با خونواده دیگه ای عوض کنه،یعنی یه مدت شرایط دیگه هم تجربه کنه،اونوقت میتونست خیلی آگاهانه شرایطش رو بسنجه و احیاناً قدر خونواده اش رو بدونه یا اینکه خونواده اش قدرش رو بدونن!
***اگرآدم با دین پدر و مادرش به دنیا نمیومد و مثلاً بی دین به دنیا میومد بعد فرصت داشت با دید خودش دینش رو انتخاب کنه،اونوقت دیگه به خاطر یه شناسنامه دینی نمیگرفت که اصلاً نمیشناسه،حتی اگر بی دین هم میشد با فکر این رو انتخاب کرده بود و مسلماً از خیلی کسانی که دینهای اجباری دارن تکلیفش با خودش معلوم تر بود!
فاطی ترابی
پيام هاي ديگران ()
بیان احساسات از طریق جملات مناسب هنرمندیه،چقدر بده که آدم جملهاش خیلی از خودش سخت تر و خشن تر باشه اونم در زمانی که همه سعی دارن جملاتشون از خودشون نرمتر باشه!
چقدر زیانکاریه که قشنگ ترین حرفات رو در قالبی بد بزنی ،فقط مگر دلخوش باشی که با کسی حرفات رو میزنی که بیشتر باطن تورو میبینه و اونوقت باز یه لبخند بزنی که چقدر خوبه که در مقابل یک رویه بودن همیشه افرادی خردمند هم هستن!
فاطی ترابی
پيام هاي ديگران ()
یه جنگل سبز با درختهای بلند، پر از مه،یه کلبه چوبی که وسط این جنگله،یه بالکن کوچیک که وقتی میای روی بالکنش وامیستی دستت تو ابرها میرن.
نم نم بارون،یه شومینه کوچیک که کنار یه تخت چوبی قرار گرفته،یه موسیقی آروم،یه قهوه تلخ، بوی نم بارون،صدای پرکشیدن پرنده ها،صدای پیچیدن باد توی درختها،راه رفتن زیر نم نم بارون،نور لرزان شمع،ساعتها مدیتیت .
فقط خودم و کتابهام.
چقدر به اینا نیاز دارم!
*اینم از دیونه خیلی قشنگ بود:
فاطی ترابی
پيام هاي ديگران ()
بیخود نیست شاعر گفته همه چی دنیا هیچ بر هیچ است،*
اون چیزی که امروز آزارات میده فردا بهش میخندی!
اون چیزی که امروز بهش میخندی فردا آزارت میده!!
* شعره یه چیزی بود تو این مایه ها که چو کار دنیا بنگری / جمله هیچ بر هیچ است
پ.ن:اصلاح شعر از SA
جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است
هزار بار من این نکته کردهام تحقیق
حافظ
فاطی ترابی
پيام هاي ديگران ()
این که دلتنگ میشه چیه؟یعنی راست راستی دل تنگ میشه؟یا مثلاْ هورمونی ترشح میشه؟اعصابی تحریک میشه؟روح جاش تنگ میشه و خودش رو هی به در و دیوار سینه میکوبونه ،اونجوری که انگار یه گوله آتیش تو سینه آدم میذارن؟غده اشکی فشار بهشون میاد که اشک سرازیر میشه؟چی میشه ؟چرا بعضی وقتا خیلی تنگ میشه
فاطی ترابی
پيام هاي ديگران ()
جامی که با یه قطره سرریز شد!
فاطی ترابی
پيام هاي ديگران ()
میشه یکی به من بگه این چه فلسفه ای که زن بینوا تو دمای بالای ۴۵ درجه باید با مانتو ومقنعه و شلوار و جوراب و... باشه،که چیه آقایون محترم نکنه با دیدن خانوم لابد به گناه نیفتن!!!!چرا یه قانونی برای چش و چار آقایون نذاشتن
پ.ن:یادم اومد چند وقت پیش از خونه بیرون اومدم که یه آخوند پیری اونطرف کوچه بود من نمیدونم اصلاً چه جوری من رو دید؟!! گفت:خانوم موهات رو بپوشون(حالا من مقنعه سرم بود موهام هم بیرون نبود!) منم گفتم حاج آقا سرت رو بنداز پائین!بعدم انگار حاج آقا تصمیمش عوض شد و دنبال من تا سر کوچه اومد!
فاطی ترابی
پيام هاي ديگران ()