صدای پایم از انکار راه بر می خاست 

خانه
آرشيو

پست الكترونيك



نویسندگان
فاطی ترابی
 

آرشیو من
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
 

لینک دوستان



آمار وبلاگ :

temp-designer

 

 

۱۳۸٥/۳/٤

ابهام

 

مثل اينكه تو يه تونل باشي،ميدونی قبل از اينكه وارد تونل شی كجا بودی ولی نميدونی قراره بعد از اينكه از تونل بيرون ميای كجا باشي،ذهنت و قلبت ميدونند كه راه رو درست دارن ميرن،اما تا نرسی نميتونی مطمئن از اين باشی كه واقعاً رسيدي؟و واقعاًجائی بود برای رسيدن؟! از لحظه ورود روز به روز سكوت و نخواستن بيشتر شده و آروم پيمودن تا خروج از تونل و رسيدن به جائی كه بايد بود!

تو شيمی بهش ميگن كمپلكس،شرايط ناپايدار برای تبديل ماده اوليه به محصول،فكر كنم بهترين كاتاليزور هم براش غلبه بر ايگو و پاس كردن كارما باشه:)

 

فاطی ترابی

پيام هاي ديگران ()




 

 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]