صدای پایم از انکار راه بر می خاست 

خانه
آرشيو

پست الكترونيك



نویسندگان
فاطی ترابی
 

آرشیو من
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
 

لینک دوستان



آمار وبلاگ :

temp-designer

 

 

۱۳۸۳/۱٠/٢٤

کوه بايد شد و ماند

 

طبیعت در شکل گیری شخصیت افراد فاکتور خیلی مهمی به حساب می آید به همین علت که معمولاً عشایر افرادی مقاوم هستند یا تفاوت های رفتاری کسی که در مناطق کوهستانی زندگی می کنه با کسی که در کنار دریا است خیلی زیاده !مشخصاً رفتارهای دخترهای این مناطق مثلاً همین کرمانشاه خیلی با دخترهای شهرهای دیگه فرق داره اون ظرافت و نازی که شاید خیلی از دخترها دارند در اینجا کمتر دیده میشه و بیشتر یه سر سختی وانعطاف پذیری خیلی کم در اونها دیده میشه ،البته مردان این ناحیه هم  همینجوری بوده اند،در حالیکه مسلماً کسی که در شمال زندگی میکنه و هر روز با سبزی و آرامش دریاست روحی خیلی لطیف تری خواهد داشت .

کوه یه احساس استحکام و سر سختی در وجود آدم به وجود میآره ،یادمه وقتی دبیرستانی بودم و از دبیرستان به خانه میآمدم فقط به کوه روبرو نگاه می کردم و ازقدرت و استواریش لذت می بردم همیشه کوه برام نماد ماندن و اصرار ورزیدن بودو با دیدنش نیرو می گرفتم .در زمان دانشگاه که دانشکده ما در دامنه کوه قرار داشت هر روز با کوه هم نفس بودم  کمترمنظره ا ی به زیبائی  غروب خورشید در کوه میشه دید.

از کوه میشه درس زندگی رو آموخت تابستان 82 بود در مقطعی بودم که کاملاً احساس بریدن داشتم از همه چی و همه کس خسته بودم و از اون زمانهائی که احساس می کنی دنیا چقدر کوچک و تنگه که جا برای تو توش نیست حسابهای ذهنی و واقعی و حسی بهم ریختن ........که یکی از دوستام کهNGOداره یکسری برنامه ترتیب داده بود از جمله کوه رفتن ،به من هم گفتن و منم رفتم اونروز رو هیچوقت فراموش نمی کنم هر گام برام کلی معنی داشت زندگی رو مثل یک کوهنوردی مداوم دیدم هر گام که بر می داری و از صخره ها می خواهی بالا بری مثل مشکلات زندگی است که که با تمام نا همواری باید پشت سر گذاشته بشه و از به یک قسمت مسطح که می رسی و فکر میکنی می تونی یه نفس راحت بکشی می بینی که یه صخره بزرگتر در مقابل داری و جالبتر اینکه خیلی راحت تر از این می گذری درست مثل زندگی که هر وقت فکر میکنی به راحتی داری میرسی با یه شرایط سخت تر روبرو میشی و هر چقدر هم سخت ،ازش عبور می کنی ،در زمانی که به بالای کوه میرسی و حس رسیدن و پیروزی رو می خواهی بچشی میبینی که خیلی کوتاه است و باید اینبار با دقت بیشتر پائین بیای و اگه یه ذره حواست نباشه به جای با پا پائین بیای با سر میآی!

مثل زندگی که هر وقت بخواهی فکر کنی که به آرامش رسیدی میبینی که نه تازه نقطه سر خط...و اگر هم به خودت مغرور شی و فکر کنی یه جائی رو گرفتی آنچنان زیر پات یه باره خالی میشه که گردنت میشکنه!!!!!!

اونروز در کوه دیدم که چقدر مشکلات کوچک اند،یه نشاط خاصی در تمام سلول هام حس میکردم یه جریان زندگی یه نیروی مبارزه که بهم میگفت هیچی در دنیا سخت نیست اگه تو سخت باشی!

هر گوشه ای از دنیا رمزی برای جائی دیگه اش نهفته داره فقط باید دید.

 

فاطی ترابی

پيام هاي ديگران ()




 

 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]