صدای پایم از انکار راه بر می خاست 

خانه
آرشيو

پست الكترونيك



نویسندگان
فاطی ترابی
 

آرشیو من
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
 

لینک دوستان



آمار وبلاگ :

temp-designer

 

 

۱۳۸۳/۱۱/٧

ما کجائيم؟

 

فکرش رو بکن توی یه ده به دنیا بیای ،یه زندگی رو شروع می کنی خیلی ساده و بی کنش،مثلاً یه دختر روستائی خیلی درس بخونی تا راهنمائی ،بعدش هم تا به خودت بیائی دادنت شوهر خوب بدم نیست اونوقت ابروت رو بر می داری سفیداب سرخاب میزنی برای شوهرت غذا می پزی تا چشم هم بهم بزنی یه بچه تپل مپل داری ،بعدش هم دومی و ...................

خلاصه یه زندگی که حداکثر دلواپسی ات یا شیر گاوت میشه یا مریضی بچه یا ترو خشک کردن حاج آقات با یه زیارت کلی حال می کنی،اسم هر جائی بهت بگن امامزاده است قلبت تالپ تولپ میزنه حاجت می خواهی حتماً هم بهش میرسی و نذرت رو ادا می کنی ،یه لباس نو کلی برات آرزوه ،منتظر عیدی که خونه تکونی کنی لباس نو بپوشی برای بچه هات لباس بخری.منتظر محرمی تا  بری روضه کلی خودت رو بزنی و بکشی و گریه کنی و ......................بعدش هو یه روزی از روزهای خدا سرت رو میذاری زمین و با خیال راحت میمیری.خوب بود نه !معلومه که آره نه مثلاً، مثل من مثل تو که از روزی که خودمون رو شناختیم با زمین و زمان درگیر بودیم،میبینی که  همه چی دنیا برات علامت سواله ،روز به روز هم اضافه میشه که کم نمیشه!

از وقتی خودت رو شناختی یا سرت تو درس بوده یا کتاب حالا هم شده کامپیوتر ،هیچ موضوعی برات شادی آور نیست ،ته همه چی رو بیخود می بینی ،همه اش میخواهی یه چیزی رو ثابت کنی خودت هم نمیدونی چیه؟!به همه چی شک داری !وقت عید غصه ات می گیره که یه سال دیگه هم گذشت و هیچ غلطی نکردی!با خدا هم دائماً در مشاجره ای،هر اتفاقی هم بیفته میشنی کلی دعوا با خدا ! همه اش هم از همه جای دنیا طلبکاری چرا که روش داری زندگی میکنی!غم غصه ات اینه که بشینی یه روز برای بستن فلان روزنامه و گرفتن بهمان روزنامه نگار غصه بخوری،یه روز 18 تیره،یه روز این و می کشند اونو تیر میزنن!بعدش هم فلان سایت رو فیلتر میکنن و تو هم مفهوم زندگی رو توی اینا گم کردی !همه اش دنبال یه چزی هستی نمیدونی چیه؟

یه چیز خیلی ساده آرامش همونی که برای من وتو وقتی به دست می آید که فکر نکنیم یا اگه خواستیم فکر هم بکنیم فقط به خودمون!!!!!!!!! که نمیشه،میشه؟

امروز دکتر قاسمی بهم می گفت :تو بر خلاف جریان آب میخواستی شنا کنی، وقتی توان مقابله نداشتی خودت رو به جریان سپردی تا با خودش ببرت.

و چقدر راست گفت ،چقدر خسته ام از این بر خلاف رفتن ها و نرسیدن ها...........

 داریوش داره میخوانه:یه روزی میاد که نمیدونیم چی هستیم؟ یار کی بودیم و عشق کی بودیم و کی هستیم.

 

فاطی ترابی

پيام هاي ديگران ()




 

 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]