صدای پایم از انکار راه بر می خاست 

خانه
آرشيو

پست الكترونيك



نویسندگان
فاطی ترابی
 

آرشیو من
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
 

لینک دوستان



آمار وبلاگ :

temp-designer

 

 

۱۳۸۳/۱۱/٢٦

عشق در نگاه اول

 

هردوبر این باورند که حس ناگهانی

آنها را بهم پیوند داده

چنین اطمینانی زیباست.

اماتردیدزیباتراست،

چون قبلاهمدیگررانمیشناختند

گمان میبردند هرگزچیزی میان آنها نبوده

اما نظرخیابان ها

پله ها و راهروهایی که آن دو می توانستند

از سالها پیش از کنار هم گذشته باشند

در این باره چیست؟

دوست داشتم از آنها بپرسم،

آیا به یاد نمی آورند

شاید در میان دری چرخان؟

زمانی روبه روی هم؟

یک ببخشید در ازدحام مردم؟

یک صدای" اشتباه گرفته اید"در گوشی تلفن؟

ولی پاسخشان را می دانم

نه!به یاد نمی آورند

بسیار شگفت زده می شدند

اگر می دانستندکه دیگر مدتهاست،

بازیچهای در دست اتفاق بوده اند......

شاید سه سال پیش

یا سه شنبه گذشته

برگ درختی از شانه یکیشان به شانه دیگری،

پرواز کرده،

چیزی بوده که یکی آن را گم کرده

و دیگری آن را یافته و برداشته

دستگیره و زنگ درهایی بوده

که یکی لمس کرده و در فاصله کوتاهی

آن دیگری..................

شاید یک شب هر دو یک خواب را دیده باشند

که بلا فاصله بعد از بیدار شدن محو شده

بالاخره هر آغازی فقط ادامه ای است

"و کتاب حوادث همیشه از نیمه باز میشود"

 

(ویوا واشیمبورسکا)

قطعه ای از  متن شعری در فیلم "سفید" کریشف کیشیلوسکی  است .من دوستش دارم شاید شماها هم خوشتون بیاد!

 

 

فاطی ترابی

پيام هاي ديگران ()




 

 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]