صدای پایم از انکار راه بر می خاست 

خانه
آرشيو

پست الكترونيك



نویسندگان
فاطی ترابی
 

آرشیو من
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
 

لینک دوستان



آمار وبلاگ :

temp-designer

 

 

۱۳۸۳/۱٢/۱۱

اصل و فرع!

 

 

کتابهای سالینجر خیلی قشنگ اند ،از هولدن گرفته تا خانواده گلس همه دوست داشتنی اند،حتماًاگه تا حالا ازشون نخوندین ،بخونید!

در کتاب بالابلندتر از هر بلند بالایی،سیمور برای فرنی از قصه های تائویی می خونه ، دلم نیومد اینجا نگذارمش،اینم از قصه:

((مو،امیر ملک جن،با پو لو چنین گفت: "حالیا سالخورده شده ای،پس آیادر خاندان حویش خبره ای  سراغ داری تا بجای تو در پی اسبم فرستم؟" پولو پاسخ داد:"اسب اصیل را از صورت و هیات ظاهر باز می شناسند.ولیکن اسب ناب-اسبی که نه گردی از پی می گذارد و نه ردی از پا-چیزی است فریبا و فرار،گریزنده و گذرا همچون باد و هوا.باری ،فرزندان مرا چنین هنر و چنین مقامی نیست،ایشان اسب اصیل را در حال باز می شناسند،لیک شناخت اسب ناب مر ایشان را ممکن نباشد.

و اما دوستی دارم  چیو-فنگ کائو نام،فروشندهای دوره گرد که زغال و سبزیجات می فروشد و در کار اسب مرتبتی دارد همسنگ و همتای من.روا باشد که کار را بدو سپاری.))

امیر مو چنین نمود وکائو را در پی اسبی ناب روانه ساخت.چون سه ماه بگذشت،مرد بازگشت و امیر را بشارت دادکه اسب را یافته است و او را گفت:((اینک در شاچیو است.))امیر گفت:((چگونه اسبی است؟))

کائو در پاسخ گفت:((مادیانی است سمند.))

باری چون اسب به درگاه امیر رسید،چنان بود که گفته بود،گان مایه و بغایت نیکو.

لیک مهتر امیر او را خبر دادکه اسب نریانی بود شبق آسا!امیر که سخت مکدر بود،پولو را نزد خود فراخواندو با او گفت:((ای پولو،دوستت که در پی اسب گسیلش داشته بودم،نیست چنانکه می پنداشتم!نابخردی او همان بس که ،نه رنگ اسب شناسدو نه جنس او!به راستی که اسب کجاواو کجا!))پس پولوآهی از شوق برآورد،آنگاه گفت:((به راستی چنین مقامی وی را رسیده است که میفرمائی؟حالیا مرتبت او یک تن برابر است با ده هزار همچو منی.او را با چون منی قیاس نشاید کردن.آنچه مراد و مقصود کائو است سازو کار باطنی است . پس بدان نیت که از اصل و اساس اطمینان یابد فرع از یاد میبرد،چنان در کیفیت نادیدنی جذب گردد که دیدنیهای ظاهر مشاهدت نکند.او چیزهایی بیند که خواهد،نه آنچه نخواهد.در چیزهائی همی نگرد که باید،پس آنچه نشاید ،نادیده انگارد.کائو چنان خبره اسب گردیده که او را داوری چیزهایی سزد بس فرازتر.))

فاطی ترابی

پيام هاي ديگران ()




 

 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]