صدای پایم از انکار راه بر می خاست 

خانه
آرشيو

پست الكترونيك



نویسندگان
فاطی ترابی
 

آرشیو من
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
 

لینک دوستان



آمار وبلاگ :

temp-designer

 

 

۱۳۸٤/۱/٧

یک عاشقانه ء آرام

 

 

همه چی از اون موقع شروع شد که خورشید خانوم و آقای ماه عاشق هم شدند از اون لحظه ای که وجود هم رو حس کردن و احساس کردن چقدر به هم نیاز دارند.

خورشید خانوم از لحظه ای که طلوع میکرد همه جا را با وجود پر مهرو محبتش گرم میکرد ،درختها از نورش انرژی میساختند برای همهءدنیا،آدمها با هاش شور میگرفتند، زندگی میکردند،با محبتش زندگی میساختند و خورشید خانوم میبخشید به همه،به گیاه به جانورو به آدم تا زندگی کنند با هم و در کنار هم و اون همه اش میبخشید ،امیدش این بود که لحظه غروب، ماهش بیاد شاید این بار ببینش ،ماه با این امید می اومد بالا که شايد لحظه ای روی زیبای یار قشنگش رو ببینه ،ماه بالا می اومد با خودش آرامش می آورد ، دنیا با اومدنش پر از دونه های الماس میشد، آدم ها زیر نورش عاشق میشدند، بچه ها رویاهای قشنگ میدیدند و ماه از اون بالا لبخند میزد و نظاره گر دنیائی بود که بهش لطافت داده ، خودش با این امید بود که لحظه رفتن اون لحظه رسیدن یارش باشه شاید اینبار می تونستند به هم نگاه کنند، خورشید خانوم میدونست اگه یه لحظه زودتر طلوع کنه میتونه ماهش رو ببینه ماه هم میدونست اگه قبل از غروب خورشید خانوم بالا بیاد روی زیبای عشقش رو خواهد دید و اون عشقی که سالها با وجود خودشون برای همه به وجود آوردند و فقط خودشون نظاره گر بودند رو لمس خواهند کرد اما اما اونا خودخواه نبودند ،میدونستن که اگه یه لحظه فقط یه لحظه از زمان همیشگیشون جلو و عقب شوند دنیا نابود میشه همه چی از بین میره و اونا خودخواه نبودن نمیتونستن برای عشقشون قربانی بگیرن نمیخواستن با عشقشون میلیلردها نفر رو بی عشق کنند ،اونا عشق واقعی رو میشناختند ،اونا با عشقشون دنیا رو گرم میکردند ،اونا با عشقشون عشق میساختندو دل خوش بودند به این وعده که روزی ماه و خورشید در کنار هم قرار میگیرند و همچنان با عشقشون زندگی می بخشیدن!

 

فاطی ترابی

پيام هاي ديگران ()




 

 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]