صدای پایم از انکار راه بر می خاست 

خانه
آرشيو

پست الكترونيك



نویسندگان
فاطی ترابی
 

آرشیو من
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
 

لینک دوستان



آمار وبلاگ :

temp-designer

 

 

۱۳۸٤/۱/٢٦

چه باید کرد؟

 

 

اینا رو باید سه شنبه شب مینوشتم اما به هزارو یک دلیل مختلف این چندروزه در پائین ترین سطح انرژی بودم وهستم !!!ولی خوب چون تصميم گرفته بودم بنويسم مينويسم!

به هر حال،شما وقتی در جوانی!هر کاری بکنید تا روزی که زنده هستین مهرش روی پیشونیتون میمونه و باز دوباره سر از همونجای در میارین که فکر میکردین دیگه پا توش نمیذارین، این حکایت بنده است که از قبل از دانشجوئی و زمان دانشجوئی سر پر درد سری داشتم و به قول بچه ها توی سیاست بودم هرچند که من اسم این کارای که ما میکنیم رو سیاست نمیذارم ،داشتم میگفتم ،نتیجه ای این کارا هم میشه این که دوستات هم از این گروه ناباب ! اصلاح طلب در میان و وقتی هم که تصمیم میگیری بکشی کنار هی وسوسه ات میکنن اون از دوست اصلاح طلب که برای اینکه امیدوارت کنه وبلاگ مینویسه و اینم از اینکی که خستگی ناپذیره و باایمیل و تلفن  وسوسه ات میکنه که بابا دکتر معین داره میاد تو حالا بیا!

خوب میشینی با خودت فکر میکنی میبینی توی دو تا کابینه خاتمی دوتا وزیر رو دوست داشتی یکی اش دکتر مهاجرانی بود که همه اش میگفتم مبادا کاندید شه تا مجبور شم باز رای بدم که نشد و اون یکی هم دکتر معین که کاندید شد!میگی خوب میرم حداقلش اینه که دکتر معین هم دیدم و حرفمم زدم!هر چی نباشه دکتر معین تنها کسی بود که دو بار با دانشجو ها تا آخرش ماند.

و بدین ترتیب صبح توی مهمانسرای با بقیه بچه های قدیم و یه عالمه جدید ، یاد اردوی شاخه جوانان مشارکت افتادم که سال 80 رفتم ،اونوقت هنوز منتظر معجزه بودیم (اما حالا فکر میکنم اینقدر عاقل شدیم که بدونیم معجزه ای قرار نیست اتفاق بیفته) همه رو اونجا میشد دید، یادمه حسی که اونوقت داشتم این بود که خوشحال بودم جائی هستم که همه تحصیلکرده ،با شعور و صمیمی بودن ،همه بچه ها مثل خودمون بودن با تیپ هائی که یه زمانی راه رفتنش هم گناه محسوب میشد ولی حالا یه حزب کارها رو به دستمون داده بود و تازه بچه های اونا هم مثل ما بودن که هیچ خودشون هم مثل ما بودن نه مثل  کسانی که یه عمر دیده بودیم و به ما که شاید تنها ایرادمان مرتب بودن یا شلوار جین پوشیدن بود مثل یک گناهکار بالفطره نگاه میکردن،یادمه شبها میثم سعیدی که مسئول شاخه بود می اومد توی چمن ها می نشست و با بچه ها جک میگفت و میخندید و شوخی میکرد.

لحظه ای که حجاریان مثل آدم آهنی آمد و وقتی با لکنت خیلی زیاد به سختی شروع به حرف زدن کرد یادمه فقط گریه میکردم .................بگذریم که همینجوری داره یادم میاد

دکتر معین آمد ،هدف های خوبی داره و امیدواره ،همه جا این سوال ازش میشد که از کجا معلوم که شورای نگهبان تاییدش کنه و خودش هم گفت که معلوم نیست ولی جرمی مرتکب نشده !!!!!!!!!

نمیدانم چکار باید کرد؟از طرفی همه بعد از این 8 سال نا امیدند و دلسرد و هیچکس تمایلی به رای دادن نداره از جمله خودم از طرفی نگاه میکنم میبینم نتیجه رای ندادن به شورای شهر و مجلس شد این!

اینبار همه میدانیم که قهرمانی در کار نیست ،دکتر معین یک شخصیت آدمیک داره و معرفی شده توسط یه حزبه پس همه اینا با قبل فرق داره واز طرفی نمیشه حتی تصور کرد ایران عراق یا افغانستان شه!

به هر حال ما ملت دقیقه 90 هستیم و حالا تا اونوقت ،وقت زیاد داریم

روی پوسترهای تبلیغاتی این شعر رو نوشتن:

به سان رود که در نشیب دره، سر به سنگ میزند

رونده باش!

امید هیچ معجزیزمرده نیست،

زنده باش!

 

 

در حاشیه:

 

-اولین باری بود که دو ردیف و نیم اساتید نشسته بودند و خیر مقدم هم توسط رئیس دانشکده نوشته شده بود.

-جلسه  ای که در دانشکده برگزار شد از شلوغ ترین جلساتی بود که تا به حال دیدم اصلاً باورم نمیشد که اینهمه بچه ها اون هم حالا بیان و جالب تر اینکه خیلی هم دکتر معین رو تشویق کردند.

-خیلی جالبه سر کار نری بعد وقتی جلسه اساتید با دکتر معین تمام شه ببینی ااا رئیس هم اینجاست،هر دو هم بگین ااااااا شما هم نرفتی پژوهشگاه؟!

 

 سايت ها:

 

http://moeen.ir/

 

 http://www.27khordad.com/

 

 

فاطی ترابی

پيام هاي ديگران ()




 

 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]