صدای پایم از انکار راه بر می خاست 

خانه
آرشيو

پست الكترونيك



نویسندگان
فاطی ترابی
 

آرشیو من
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
 

لینک دوستان



آمار وبلاگ :

temp-designer

 

 

۱۳۸٤/٢/۱۳

ما و بقيه!

 

ما معمولاً در طول روز با آدمهای زیادی برخورد داریم و خیلی ها رو هم یکبار بیشتر نمیبینیم، مثلاً توی تاکسی یا جاهای دیگه ،اما تا حالا دقت کردین که در برخورد با آدمهای مختلف ما حسهای مختلفی داریم ،منظور من ظاهر فرد از نظر زشتی یا زیبائی نیست  ،خیلی وقتها یه کسی که خیلی هم شاید زیباست میبینیم ولی اگه سوالی هم از ما میکنه دوست نداریم جوابش رو بدیم و خلافش هم صادقه ،منظور من بیشتر یک ارتباط ذهنیه که در لحظه اول برخورد بیشتر از هر زمانی خودش رو نشون میده ،داشتن یه نوع فرکانس ذهنی یکسان که به نظر من خیلی بهتر میشه باهاش دیگران رو شناخت !

من خودم همیشه با این مساله برخورد داشتم و برام خیلی هم جالب بوده چون تقریباً واقعی ترین شناختی که از هر کسی داشتم همون حس اولیه ام بوده،بارها شده در لحظه اول از کسی بیخودی خوشم اومده و بعد هم با هم دوست شدیم و یا همکار بودیم و روز به روز این حس قویتر شده و برخلافش در لحظه اول ناخودآگاه نسبت به طرف مقابل حس خوبی نداشتم ،طوریکه دوست نداشتم جوابش رو بدم ،بعد از یه مدت که طرف همکاری ،دوست دوستی ...بوده و بیشتر حرف زده من خودم رو سرزنش کردم که چرا در لحظه اول همچین حسی نسبت به این آدم داشتم منی که همیشه میگم همه خوبند مگه خلافش ثابت شه! ولی آخرش طرف خودش رو حسابی نشون داده و باز من دیدم که همون حسه راست گفته!!

دوتا نظر همیشه برای توجیه این موضوع توی ذهنم داشتم،یکی اینکه خیلی از افرادی که ما باهاشون زود به یه سطح دوستی مشترک میرسیم حتماً در دوره های قبلی زندگی ما هم بودن و این آشنائی شاید خیلی عمیق تر هم وجود داشته و حالا در ضمیر ناخودآگاه ما جا داره و خودش روداره نشون میده .

 

دیگه اینکه هر فردی یک دنیای ذهنی داره و این ذهنش امواجی دارند که این امواج اگه با امواج ما یکسان باشند خوب زود میشه باهاشون آشنا شد و اگر هم  امواج اونا خیلی با مافرق داشته باشه که اصلاً نمیشه باهاشون کنار اومد!و یا اینکه یه کمی شبیه امواج ماست یه کمی هم نیست  نتیجه اش هم آدمهای زیادی میشن که در طول روز باهاشون سروکار داریم ولی خوب جزء کسانی که بتونیم دوست خودمون بدونیم نیستند!

حالا اینا رو یه عمری خودم فلسفه بافی کردم تا اینکه دیروز توی کتاب "علم هستی و فن زیستن "ماهاریشی خوندم که آدمها براساس تفکرات مثبت و منفی خودشون روی تمام* دنیا اثر میگذارند و یه ذهن مثبت امواجی داره که ما رو جذب میکنه و بر خلاف اون ذهن منفی باعث میشه احساس بیزاری داشته باشیم .

اینجاهاست که میتونی با خودت فکر کنی چقدر باطن هستی بر خلاف ظاهرش شفافه!

 

 

* این تمام دنیا برام خیلی جالبه ،خیلی مسئول میشی وقتی فکر کنی هر فکر در ذهنت روی تمامی افراد بشر اثر مثبت یا منفی میتونه داشته باشه و ای کاش همه این رو میدونستند!

 

فاطی ترابی

پيام هاي ديگران ()




 

 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]