صدای پایم از انکار راه بر می خاست 

خانه
آرشيو

پست الكترونيك



نویسندگان
فاطی ترابی
 

آرشیو من
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
 

لینک دوستان



آمار وبلاگ :

temp-designer

 

 

۱۳۸٤/٢/۱٧

Gold moment

 

ها چته چرا مبهوتی؟

فکر کردی ندیدت؟نه خوب میدونی که دیدت!خوب هم دیدت ولی نگاهت نکرد!یا نه همونجوری بهت نگاه کرد که داشت دیوار روبرو رو نگاه میکرد!یا نه اونجوری بهت نگاه کرد که بقیه رو یه عمری نگاه میکنه!

چیه خیلی درد داشت؟!

اونروز که مثل گل خندون روبروت نشسته بود ، چشماش برق میزد و با اون لبخند شیرینش بهت نگاه میکرد فکر کردی دیگه همه چی تموم!

یا شایدم فکر کردی کسی که اینهمه دور ورش شلوغ بود از داخل همه اینا چشماش برای تو برق زده پس حتماً تو یه تکه ای هستی!؟

یا نه گفتی این که دوسم داره حالا بذارمش تو آب نمک ،این که گیرم اومده حتماً بهتر از اینم گیرم میاد!!!!!!!

شایدم فقط برات مهم بود که توی رفیقات پز بدی که آره ما اینیم،ما بردیم!!!

شایدم با خودت گفتی این اینقدر خوبه که میتونم هر وقت دلم خواست برم ،هر وقتم دلم خواست برگردم!!!!!!

شایدم بهش نمیومد اینقدر بتون سنگدل شه!!!!!!

هرجوری فکر کردی به امروزش فکر نکرده بودی؟!

به اینکه قلب از  شیشه است وقتی که بشکنیش شکسته!

همه چی در یه لحظه اتفاق میفته! یه لحظه میتونی به دست بیاری و یه لحظه ام میتونی برای تا ابد از دست بدی!!!

متاسفم لحظه طلائیت رو از دست دادی!!!!!!!

 

 

 

فاطی ترابی

پيام هاي ديگران ()




 

 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]