صدای پایم از انکار راه بر می خاست 

خانه
آرشيو

پست الكترونيك



نویسندگان
فاطی ترابی
 

آرشیو من
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
 

لینک دوستان



آمار وبلاگ :

temp-designer

 

 

۱۳۸٤/٤/۱٩

یکی رویاها رو بگیره !

 

 

صبح که از خواب پا میشی میبینی حالت خوبه خیلی خوبه ،دلت شاده ،یه جوری شادیش زیاده که باورت نمیشه!بعد فکر میکنی که حتماً به این علته که دیشب بعد از TMخوابت برده و هنوز اثرش هست!

میشینی پای کامپیوتر اینو میخونی دلت میگیره!بعد مامانت صدات میزنه یعنی کلی نق میزنه  به اونی که کامپیوتر رو درست کرد!

میری از اتاق بیرون ولی اون آدمهء چند دقیقه پیش دیگه نیستی!کمی تا قسمتی حالت گرفته!

بعد از انجام خرده ،فرمایشا برمیگردی پای کامپبوتر ،یاد نوشی میفتی که نگران بود!نگران آلوشا و نوشا میشی! سریع وبلاگشو بازمیکنی که ببینی بچه ها برگشتن ،میبینی نه!بغض گلوت رو میگره !نوشی الان چه حالی داره!بغضم ميتركه!

میری سراغ  وبلاگ دیوونه اونم خیلی وقته دلش تنگه!

حالا دیگه شاد نیستی!از اون شادیه صبحی اصلاً اثری نمونده!

کاشکی همه چی رو میتونستیم با دستای خودمون خلق کنیم یه جوری که هیچوقت هیچوقت خراب نشه!نشكنه!

ميگن خدا دل نداره که دلش برای کسی بسوزه!

 

 

فاطی ترابی

پيام هاي ديگران ()




 

 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]