صدای پایم از انکار راه بر می خاست 

خانه
آرشيو

پست الكترونيك



نویسندگان
فاطی ترابی
 

آرشیو من
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
 

لینک دوستان



آمار وبلاگ :

temp-designer

 

 

۱۳۸٤/٤/٢٥

Shit

 

خوساعت 12 ظهر توی گرمائی که مخ رو آب پز میکنه،سوار تاکسی میشین ،چند قدم بالاتر یه خانومی سوار میشه،یهوئی میبینید باسن مبارک! 40اینچی(فقط از پشت در نظر بگیرید) رو میکوبه روی پای شما!بعد که تو صندلی جا میفته هنوز نصفش روی شماست!کناریش پیاده میشه یه کمی خانوم خودش رو تکون میده و یه نفس راحت میکشین،یکی دیگه سوار میشه ولی وخامت اوضاع مثل دفعه قبل نیست!موقعهء پیاده شدن برای اینکه زودتر خلاص شین و خانوم مجبور نشن باسن مبارک! رو تکون بدن از در چپ پیاده میشین که میبینین گیر کردین ،سر و بر میگردونید که بگید بی زحمت اون باسن مبارکت !رو از روی مانتوم بردار! که گونه ات همراه با لبه پائین عینکت میخوره به بالای در تاکسی اونجوری که برق ار کله ات میپره!تازه میبینین خانوم لبخند زنان دارند اون 40اینچی رو تکون میدن! و شما با تمام وجود میگی   Shit!

 

پی نوشت :بعداً یادتون میفته  که اینجا به دیونه میگن شیت(شیط) طرف هم فکر کرده میخواستم بگین شیت لابد خوب تلفظش رو بلد نبودین!حالا شانس آوردم زير چشمم کبود نشد وگرنه هر کی ميديدم ميگفت حتماْ يکی بادمجون پای چشمم کاشته

پ.ن2:این تیتر برای یه مطلب شدیداً سوزناکم بود که گفتم پستش کنم همه تون از اقصی نقاط ایران و جهان میاید برای دلداریم منم راضی به زحمتتون نشدم

 

پ.ش:همین پست رو 2 بار کامل نوشتم پرید که بشهShitسوم!

 

 

 

يک خبر خوب جوجه ها برگشتن

 

 

  

 

فاطی ترابی

پيام هاي ديگران ()




 

 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]