صدای پایم از انکار راه بر می خاست 

خانه
آرشيو

پست الكترونيك



نویسندگان
فاطی ترابی
 

آرشیو من
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
 

لینک دوستان



آمار وبلاگ :

temp-designer

 

 

۱۳۸٤/٥/۱٦

گ مثل گنجی 2 :D

 

 

یه اجتماع برای دفاع از گنجی در حال تشکیل شدنه!اونطرف هم گروههای باتوم به دست وایسادن!!!و اما ما:

فرهمندبه فکر اینه که حیلتی بیندیشه که زودتر روشن بین شه!گ مثل گنجی رو پست میکنه!و در حال فرستادن انرژی مثبت به تجمعه! 

ثمینا در حال دویدن از شرکت به سمت وزارتخونه است که میبینه شلوغه ،در اون لحظه یادش میفته که دسترسیش به کامپیوتر چقدر کمه و جیگرش کباب میشه ،پس هر چه سریعتر خودش رو به وزارتخونه میرسونه،به اینترنت وصل میشه میبینه تجمع برای دفاع از گنجی بوده!

لیلا و امیر (این زوج فعال) در حال دویدن از سفارت کانادا به اسپانیا برای گرفتن ویزاهستن!این وسط میبینن یه جای شلوغه،هردو یاد دانشجوییشون میفتن و میگن:مام یه زمانی از این کارا میکردیم و تند تند رد میشن!

دکتر کوقه هم که فعلاً میدون اصلی شهر رو زدن منهدم کردن داره فکر میکنه ،تا 6 ماه دیگه راهها باز میشه یا نه!از طرفی هم فکر میکنه باز برم خواستگاری که "نچ" بشنوم یا نرم!

نیلی داره از دست دیوونه ها تو بیمارستان فرار میکنه تا به این دیوونه های توی اینترنت برسه!یه شعر به زبان انگلیسی هم داره برای خودش زمزمه میکنه،که به جمعیت میرسه،چند جمله از افلاطون یادش میاد و همچنان آروم آروم به راهش ادامه میده!

راحیل هم سخت درگیر پایان نامه است و داره از اینطرف به اونطرف در به در دنبال مریض میگرده،باتوم رو که میبینه ،لپ تاپش رو محکم میچسبه ،چون مطمئنه که اولین ضربه به لپ تاپش خواهد خورد،پس دو تا پا دیگه قرض میگیره و در میره!!!

قهوه چی هم که سخت با فالوده شیراز و حافظ و... درگیره و اصولاً در تعطیلات به سر میبره!جماعت رو که میبینی میگه من فعلاً تعطیلم برگردم تصمیم میگیرم که چی کار کنم!

احسان داره به آهنگ جدیدش فکر میکنه،که میبینه عجب بوی قرمه سبزی زیادی! میبینه یه عالمه جمعیت یاد توصیه های استاد اعظم TMفرهمند میفته و به جلو میره ،اولین باتوم که به کله اش میخوره کارما و ملودی و قرمه سبزیش قاطی میشه و یاد جمله معروف"من چیکاره بیدم میفته؟"

بابک سخت درگیر کاره،یک مرد رو پست میکنه !

طیبه در حالی که سخت در حال smsفرستادنه و جلوی پاشم نمیبینه ،یهو پاش گیر میکنه به یه سنگ به ناچار سرش رو بلند میکنه میبینه که همه جا شلوغه،یادش میفته اکانت بخره بره کامنت بذاره! بعد هم یادش میفته تصمیم داره حالا حالا ها سرش به  است باشه!!!

سروش اون وسط سخت عصبانی از دست همه وایساده بعد انرژی مثبت فرهمند رو یه راست میگیره،میگه آه فرهمند و قلبش به تالاپ تولوپ ميفته !به جای فرهمند هم کتک میخوره!!!

دیوونه هم که اصولاً هیچی!!!!!

فاطی هم جمعیت رو که میبینه سخت جو گیر میشه روح تمام مبارزین عالم درش حلول میکنن ،تصمیم میگیره ژاندارک شه،باتومه که یه ذره میاد نوازش کنه،سرش گیج میره،بعدبه برادر باتوم به دست میگه کتک خوردن عیب نداره بردن نداریم !و با سرعت تمام در میره!!!

تینوش هم که داره بین صفا و مروه میدوه و از خدا میخواد دعاهاش برآورده شه که بعداً فاطی بهش نگن اونجا که رفتی مکه بود یا دارقوزآباد!!!

 

نیما هم به فکر اینه که اگه کتک بخورم ،ناقص شه کی بره پول درآره ،برای زن گرفتن!!!

و بدین ترتیب ما حمایت خود را تا پای جان از گنجی اعلام میکنیم!

 

 

 

پ.ن: دیدم همه دوستام خیلی با ظرفیتن باهاشون شوخی کردم!

 

فاطی ترابی

پيام هاي ديگران ()




 

 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]