صدای پایم از انکار راه بر می خاست 

خانه
آرشيو

پست الكترونيك



نویسندگان
فاطی ترابی
 

آرشیو من
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
 

لینک دوستان



آمار وبلاگ :

temp-designer

 

 

۱۳۸٤/٦/۱٤

پروانه ای که در من بود!

 

در زندان بودم

سالها به جرمی که نميدانستم چيست،

همه ميگفتند

من باردار يک پروانه ام

به سالها و سالها...

منتظر تولد پروانه ای بودم

و پروانه به دنيا نيامد

و من پير شدم

ناگهان هفت دقيقه پيش از مرگم،

دردی مرا شکفت...

رنگها ،نگاهم را ربودند

و پروانه به دنيا آمد...

***

پروانه از پنجره پر زد و بعد دوباره آمد...

پروانه تکه ای از آسمان را برايم به ارمغان آورد،

عطر گلها

و نگاه مردی را که به پروانه عاشق بود...

من هرگز پيش از آن،

آسمان را نديده بودم،

نه عطر گل و نه نگاه عاشقانهء مردی را

در ميان راه

من هفت دقيقه پيش از مرگم

زندگی کردم...

عاشق شدم

و مرگ را با لبخندی شادمانه پذيرا شدم.

چيستا يثربی (سلام خانم جنفير لوپز)

پ.ن:اين کتاب مجموعه داستان کوتاه است که خيلی قشنگه!

 

فاطی ترابی

پيام هاي ديگران ()




 

 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]