صدای پایم از انکار راه بر می خاست 

خانه
آرشيو

پست الكترونيك



نویسندگان
فاطی ترابی
 

آرشیو من
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
 

لینک دوستان



آمار وبلاگ :

temp-designer

 

 

۱۳۸٤/٦/۱٧

هنر هشتم:زیستن

 

 

ساعت 7 ناجوانمردانه ساعت زنگ بزنه،ملتمسانه نگاهش کنی و زنگش رو خاموش کنی،با خودت بگی 5 دقیقه،بعد باز بگی 5 دقیقه،آخرش مجبور شی بلند شی،با یه چشم باز و یکی بسته دنبال دمپائیات بگردی ،بری جلوی آئینه دو مشت محکم آب خنک بپاشی به صورت پف کردت،برگردی رو تخت نگاه ساعت میکنی ،7:20است ،TMرو شروع میکنی،تو TMهم نصفش خوابی،ساعت شده 10دقیقه به 8،باید 8 سر کار باشی هنوز نه لباس پوشیدی نه صبونه خوردی،تند تند ،یه دست جورابه ،یه دستت کرم ضد آفتاب_ میری توی آشپزخونه یه نسکافه میسازی که فعلاً خواب از کله ات بپره!بعد در حالیکه داری دکمه مانتو رو میبندی ،مقنعه ات رو صاف میکنی و کفشتم میپوشی!7دقیقه با سرعت تند تو راهی ،15دقیقه دیر کردن کمترین زمانی که دیر میرسی و همه میگن آفرین زود اومدی،در اتاق رو میبندی روپو شت رو میپوشی ،تازه میشینی پشت میز یه نفس راحت میکشی،بعدم میری سراغ اسید و باز وتیتر و روتاری و تجزیه و ترکیب و... ،برخلاف خونه اونجا گرسنه ای و منتظر تا ظهر شه و نهار بیاد،بدترین حالتش اون گوشت قلمبه های چربه که نمیشه خوردش و فقط تو یکي، قر میزنی همه مثل بچه آدم غذاشون رو میخورن،بعد از غذا هم باید بیشینی دعا کنی که آقای رضائی زودتر چای بیاره تا  خوابت نبرده و البته دعات هم معمولاً اجابت نمیشه تا 2:30خبری از چای نیست!بعد اگه شانس بیاری و دم آخر صدات نزن برای گذاشتن یه واکنش ،شمارش معکوس شروع میشه برای رسیدن به ساعت 4،دوباره ضد آفتاب میزنی ،حالا  از همه سخت ترش پیاده اومدن تا خونه است که یه ذره سایه تو مسیرت نیست آفتاب هم محکم میخوره به صورتت و هیچ راهی هم جزء طی کردن این تیکه نداری،سعی میکنی رویابافی کنی که زودتر برسی،بعدش میای تو خونه میبینی اونای که صبح رفتی خواب بودن هنوزم خوابن!!!

میپری زیر دوش،بعد میای همچنان با حوله میفتی رو تخت جلوی کولر،اگه خوش شانس باشی  یه چرتی میزنی،اگرم نه که بلند میشی لباسات رو میپوشی،همچنان سعی میکنی یه ذره بخوابی ولی از یه طرفم میگی نه اگه الان بخوابم باز شب دیر خوابم میبره،خلاصه نه خوابی نه بیدار،نه مستی نه هوشیار،نه ناراحت نه خوشحال،نه دلتنگ نه دلگشادبعدم TMعصرت که یه کمی حالت میاد سر جاش!

اگه توان داشته باشی ،برای اینکه آفلاینات نپره و یه احوالی از بچه ها بگیری میشینی پای کامپیوتر،یه سری به وبلاگا،آفلاینای  که کجائی؟چه به سرت اومده؟سرعت مزخرف اکانتت که اجدادت رو جلوی چشمت قطار میکنه تا بتونی 2 تا کامنت بذاری! 

میبینی یه مدت میخواستی راجع به فیلم پرواز بر فراز آشیانه فاخته(میلوش فورمن)بنویسی و ننوشتی،بعد میخواستی راجع به فیلم Good Will Hunting که چقدرم زندگیش شبیه زندگیای خودمون میتونه باشه بنویسی وننوشتی،اصلاً چرا من که عشقم سینما است تا حالا هیچی از سینما ننوشتم!بعد میبینم که نوشتنم نمیاد!

خوابم مياد حالا تا فردا ،بعد فردام مثل دیروز و...

من گفته باشم تصمیم ندارم یه 30،40 سال همینجوری مثل روبوت برم وبیام تا به خیریت بمیرم ها،اگه قراره همه زندگی همین باشه همین حالا هم راضیم اتفاق 30،40سال دیگه برام بیفته!

مایکل آنتونیونی کارگردانProfession:reporterدر مورد همین فیلم میگه:

انسان بیش از حد تنهاست، حتی اگه همدلی داشته باشه!

 

پ.ن1:اینا زنجموره های  هفته اول یه آدم تنبله که عادت نداشته عمری صبح زود بیدار شه و حالا دیگه داره عادت میکنی،نگرانش نشین!هفته اول گذشته!

پ.ن2:من همیشه اکانت 30ساعته میگیرم،اینبار یه کارت 20ساعته بود که روش با برچسب نوشته بودن 30ساعت،مام یه بار نشستیم ساعتای مصرفمون رو یادداشت کردیم،دیدیم سر 20ساعت تموم شد،دیروز زنگ زدم ،خانومه میگه بله براتون شارژش میکنم،حالا باز وصل شدم میبینم نه خیر ،خبری نیست،از ساعت 2 تا 5 در حال شماره گرفتنم تا بالاخره جواب میده و میگه يادم رفتم پسورد رو بهت بدم



 

 

 

فاطی ترابی

پيام هاي ديگران ()




 

 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]