صدای پایم از انکار راه بر می خاست 

خانه
آرشيو

پست الكترونيك



نویسندگان
فاطی ترابی
 

آرشیو من
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
 

لینک دوستان



آمار وبلاگ :

temp-designer

 

 

۱۳۸٤/٦/٢٩

Nice ماندن!

 

 

چشماتو میبندی که صداها توی مغزت بمونه،آهنگا حفظ شه،سعی میکنه حس هات رو قویتر کنی،لحظه رو دوست داشته باشی،توی لحظه زندگی کنی،زندگی همه ما آدما کم کم از دست خودمون در میره،دیگه یه جاهای میبینیم خودمون از خودمون دور شدیم،عکس العمل های ما به دیگران نه براساس رفتار اونا که براساس ذهنیت ما در قبال افراد مختلفیه که تا اون زمان باهاشون برخورد داشتیم،اگه کسی با هامون بد بوده یا در مقابل رفتار خوبمون جواب بدی داده ،این توی ذهن ما ذخیره شده،بعد اگه سالها بعد در یه جای دیگه از یکی دیگه یه رفتاری مشابه ببینیم ،بدون اینکه در نظر بگیریم این یکی دیگه است ،برخوردی رو با اون خواهیم داشت که باید چند سال قبل با یکی دیگه میکردیم،من نمیگم تجربه ها رو فراموش کنیم ،نه!تجربه ها رو حفظ کنیم برای تجزیه و تحلیل رفتار خودمون ،نه تجزیه کردن دیگران!!!

هر آدمی uniqeو هیچ دو نفری در کره زمین مثل هم نیستن!پس قرار نیست ،هیچ دو نفری هم یکسان با ما برخورد کنند!

من کلاً آدم مثبت بین و خوشبینی هستم،اعتقاد دارم همه خوبند مگه خلافش ثابت شه،توی این مدت عمرم هم با آدمهای مختلفی برخورد داشتم،اینقدرم که نامردی از خلق خدا دیدم ،مردی ندیدم(لزوماً نامردی منحصر به مردا نیست!)خیلی وقتا از صمیم قلبم احساس واخوردگی و درهم شکستگی کردم،اما اونوقتا هم به حرف اسکارلت گوش کردم و با خودم گفتم:فردا بهش فکر میکنم!

بعدش فردا با خودم گفتم این آدم تموم شد،همین!دیگه قرار نیست ذهن من یا قلبم رو خط خطی کنه ،که دیگه نتونم با بقیه آدمای خوب دنیا دوست شم!بعدشم با خودم فکر کردم کجای کارم غلط بوده که باعث شده به این نتیجه برسم،حتی شاید خیلی وقتا اشتباه بزرگم خوبی زیاد از حد بوده!ولی باز سعی نکردم بد شم یا مهربونیم رو کم کنم،فقط سعی کردم هدرش ندم،شاید بهتر باشه اول یکی رو بشناسم بعد منم باهاش اونجوری باشم که هستم،چرا که توانائی پذیرش محبت آدما با هم فرق داره و اگه به یکی بیشتر از حد پذیرشش محبت بدهی ،سرریز میکنه!

به هر حال این چند روز یه عالمه علت باعث شده که من همه اش یاد قدیما بیفتم،از دیشب که عروسی عاطفه که یکی از بهترین دوستای دانشگاهیم بود و من همه اش دیشب دلم پیشش بود ، دیدن عکسای زمان دانشگاه دیروز خونه یکی  از دوستام که فکر نمیکردم هیچوقت با دیدن عکسی از دوران دانشگاه دلم برای بچه ها تنگ شه و اشکم در بیاد،دیدن روزهای که بچه ها لباس و کیف و کفش میخرن برای مدرسه تا همین جا توی اینترنت ...و شنیدن بعضی آهنگاویه چیزای دیگه!جوریکه نیست میگن هر کی بخواد بمیره یاد قدیما میفته !منم به فکر افتادم که دارم میمیرم!

بهرحال من همه اش در تلاشم که ذهنم روپالایش شده نگه دارم و از صمیم قلب از خدا میخوام که کمکم کنه و یه روزی نشه که مثل اکثر آدما به خاطر روزگار،یه آدم دیگه ای شده باشم غیر از اونی که بودم!

 

پ.ن:گفته باشم ها دلمم خيلی نازکه !هيچ ربطی هم به Nice بودن نداره

پ.ن۲:حالمم خيلی خوبه و شايد خواستم بگم که شکرگزارم که هنوز آدم تلخی نشدم که آدمای شيرين رو از دست بدم،ولی اگه يه جور ديگه بيان کردم،ايراد از ضعف بيانم بوده

 

فاطی ترابی

پيام هاي ديگران ()




 

 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]