صدای پایم از انکار راه بر می خاست 

خانه
آرشيو

پست الكترونيك



نویسندگان
فاطی ترابی
 

آرشیو من
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
 

لینک دوستان



آمار وبلاگ :

temp-designer

 

 

۱۳۸٤/۱۱/۸

ديوانه

 

ديوانه : مرد ديوانه

* ديوانه :

مرد ديوانه اي را مي شناسم که هميشه درحال حرف زدن است. گويا روزي دستي در دانش کلمات داشته است؛ جملاتش هر چقدر بي ربط و بي معني، ولي اغلب کلماتي خوش آهنگ و دلنشين بکار مي برد. گاهي رهگذري به هواي کلماتش به کنارش مي نشيند و مدتي به حرفهايش گوش مي کند تا بفهمد که مردک ديوانه است و جملاتش هيچ مفهومي ندارند. گاهي نيز در يک بعدازظهر آخر هفته چند نفري دورش جمع مي شوند و با اراجيف ديوانه همدردي مي کنند و از ترس اينکه کسي بفهمد که هيچ چيز نمي فهمند دائم سرهايشان را تکان مي دهند و سکه اي در فنجان قهوه ء‌ ديوانه مي گذارند و مي گذرند و مي روند. مرد ديوانه نه با رهگذران تنها سخني دارد، نه با گروه جاهلاني که عقلشان را به يک پول سياه مي توان خريد. مرد ديوانه هميشه حرف مي رند، با چه کسي؟ نمي دانم.

مرد ديوانه از همه چيز مي گويد. از عشق مي گويد که چقدر پاک است و قشنگ است و به هيچ چيز نمي توان آن را خريد، ولي آنرا به يک لحظه ء لذت فروخته است. از خدا مي گويد که در کتابها داناترين است و توانا ترين و بزرگترين، و ديده است که در کوچه هاي تنگ و تاريک شهر جا نمي شود. از دروغ مي گويد،‌ که زشت است و کريه است و ويرانگر، و با آن قصري شيشه اي از آرزوهايش ساخته است. از ثروت مي گويد، که به پشيزي نمي ارزد و تمام زندگي اش را در جستجوي آن بوده است.

مرد ديوانه گاهي ادعا مي کند آهنگساز است، ولي سازي ندارد. گاهي مي گويد نقاش است، ولي رنگي ندارد. گاهي مي گويد معلم است، فقط کتابي ندارد. گاهي هم پزشک است که دارويي ندارد. گاهي هم به خودش مي آيد، و مي گويد او هم انسان است، فقط عقلي ندارد.

مرد ديوانه براي سؤالات ديگران هميشه جواب دارد، ولي هيچ پاسخي براي پرسشهاي خودش ندارد. مرد ديوانه مطمئن است که به هيچ کس غير از خودش شکي ندارد. مرد ديوانه تنهاست و دوستان زيادي دارد.مرد ديوانه سالها به مدرسه رفته است، ولي سوادِ خواندن ندارد. مرد ديوانه کتاب هم نوشته است، ولي سوادِ نوشتن ندارد. مرد ديوانه شعر هم گفته است، از تمام دردهايي که ندارد.

مرد ديوانه اي را مي شناسم، که در گوشه ء چشم من جا دارد. هرصبح که چشمهايم را باز مي کنم در نگاه من است، و هر شب که چشمهايم را مي بندم به من مي گويد که مدتهاست مي خواهد با من صحبت کند، فقط حرفي ندارد.

*اين نوشته از دلتنگستان است! 

فاطی ترابی

پيام هاي ديگران ()




 

 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]