صدای پایم از انکار راه بر می خاست 

خانه
آرشيو

پست الكترونيك



نویسندگان
فاطی ترابی
 

آرشیو من
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
 

لینک دوستان



آمار وبلاگ :

temp-designer

 

 

۱۳۸٤/۱۱/٢٧

پریشادخت

 

پريشادخت

من

پری کوچک غمگینی را

میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد

و دلش را در یک نی لبک چوبین

مینوازدآرام،آرام

پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه میمیرد

و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد

 

و دیدی که آمدم،با کلام تو شروع کردم،با گامهای خسته،خسته از" فرو رفتن"های پی در پی

"تولدی دیگر"م را با "انکارراه شروع کردم"میدانستم که"هنوز پوست چشمانم از تصور ذرات نور میسوزد"

با تو "ای یگانه ترین یار"اگر چه که میروم"صبور ،سنگین،سرگردان" اما میروم... چون تو ،چون توئی که حتی نمیدانستی گامهایت را اگر زمین بگذاری زیر آن سنگی است برای دریدن،شنی است برای خالی شدن ویا چمنزاری است برای نوازش،اما گامها را بر زمین میگذاشتی،که رفتن از ایستادن بهتر است!

"من این جزیره سرگردان را

از انقلاب اقیانوس

و انفجار کوه گذر داده ام

و تکه تکه شدن،راز آن وجود متحدی بود

که از حقیرترین ذره هایش آفتاب به دنیا آمد"

 

ای یگانه ترین یار، تو یاور تمام لحظه های گرم وسردم بودی،تو میدانی که میتوان در نبودن باشی و در بودن نباشی،و حال برایت میگویم:

 

"من راز فصل ها را میدانم

و حرف لحظه ها را میفهمم

نجات دهنده در گور خفته است."

 

و میخوانم:

"از سیاهی چرا حذر کردن

شب پر از قطره های الماس است

آنچه از شب به جای میماند

عطر سکرآور گل یاس است"

 

*برای فروغ برای روز ۲۴بهمن که دستهايش را کاشت!

 

فاطی ترابی

پيام هاي ديگران ()




 

 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]