یه نمونه از پارادوکسهام

مرغ رو میندازم توی قابلمه ، برای خالی نبودن عریضه توش ذرت و نخود فرنگی و هویج هم میریزم،میذارمش به حال خودش تا تبدیل شه به نهار فردا و یه روز دیگه بگذره و ما شرمندهء شکم محترممون نشیم!

نکتهء اینه که منی که خیلی زیاد آشپزی رو دوست دارم چرا وقتی خودم تنهام اصلاً حال و حوصلهء آشپزی رو ندارم،ولی اگه مهمون داشته باشم  دوست دارم چند جور درست کنم و کلی هم کیف میکنم!

 

/ 17 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آيدا

من بودم و غروبي سرخ که نشان از تاريکي تلخي داشت به ذهنم فشار آوردم تا تو را به خاطر آورم..........[گل]

شاپرک

من دلم چیکن استراگانف میخوادددددددددددددددددد[ماچ]

رها

غصه نخور منم همینطوریم. فکر کنم از غذا دادن به دیگران و کیف کردن بقیه بیشتر از خود غذا لذت می بریم.[زبان]

علیرضا

فاطی جان سلام مرسی که او مدی من ادمی نیستم که بخوام حرف بزنم معمولا شعر و ترانه جای من حرف می زنه تمام چیزایی که تو ویت میزارم معنی داره و حرف دلم اما میخوام بنویسم چون تو خواستی سعی می کنم[چشمک][لبخند][گل][زبان][خداحافظ]

علی

سلام خوبی عکسم شبیه رامتین یا مامانش که نیست پس شبیه کیه؟![قهقهه] مری که اومدی

علی

سینش جا افتاد ت و ی [نیشخند] م ر c

پندار

آخ گفتی مرغ. دلم لک زده برا زرشک پلو.

RahiL

حالا من بیام از اون غذا خوشمزه ها واسام درس می کنی که انقد بخورم که نتونم از جام پاشم؟‌ :))))

تینوش

نکنه خاطره اون روزه که ما مهمونت بودیم[چشمک]