تغییر کابوس!

سالهای ساله که وقتی هر نگرانی داشتم ،شبها خواب امتحان میدیدم وقتی دانشگاه قبول شدم همه اش خواب کنکور دادن میدیدم و توی خواب هیچی نخونده بودم و داشتم بال بال میزدم!بعد از دانشگاه خوابم شده امتحان کوانتوم یا فیزیک 2 که بازم امتحان دارم روزش یادم رفته نمیدونمم کدوم کلاسم و نگران در حال دویدن توی دانشکده ام و وقتی از خواب میپریدم یه نفس راحت میکشیدم که آخیش من لیسانس گرفتم! تا اینکه دیشب همین شرایط اضطراب و نگرانی رو داشتم ولی شرکت بودم با همکارهای گرامی استرس زا و رئیس و سرپرست ،رئیس یکی از دوستای که ریلیز شده رو صدا زد و گفت تو این پیاز داغ رو درست کردی؟ مگه نمیدونی پیاز buttweldرو نباید خرد کرد و من سمیه هم یادداشت میکردیم و به تقی (سرپرست)نگاه میکردیم که چرا بهمون نگفته!؟ تا اینکه من عصبی بیرون اومدم و به خونه رفتم خونه مون همون خونه کرمانشاه بود و بابا و شهاب هم نشسته بودن پریدم بغل بابا و کلی بوسیدمش ،بابا برخلاف همیشه که خوابش رو میبینم نگران نگاهم میکرد .

صبح که بیدار شدم دیدم استرس شرکت یه سور به همه چی زده و چه داره بر سر من میاره!و چقدر آغوش بابام امنه و چه خوب حال و روز دخمر کوچولوش داره میبینه!

/ 2 نظر / 7 بازدید
سمیه

مرده شور اون شرکت رو ببره که تنها خروجیش واسه ما استرس و استرس و استرسه!

کوقه

اي بابا .از تو بعيده ايقدر خودت رو در گير كني . بابا جان كار يه معقوله ي مسخره ايه كه فقط بدرد پول در آوردن مي خوره .همين و همين. سعي كن وقتي ساعت كارت تموم ميشه اصلا فراموش كني كه همچين كاري هم داري . بريز دور بره تا فردا صبح . .. بعدش يه دوست خوب رو بهتره آدم خارج از محيط كار ببينه تا لاي ميز و پرونده ها !!