ابهام

مثل اينكه تو يه تونل باشي،ميدونی قبل از اينكه وارد تونل شی كجا بودی ولی نميدونی قراره بعد از اينكه از تونل بيرون ميای كجا باشي،ذهنت و قلبت ميدونند كه راه رو درست دارن ميرن،اما تا نرسی نميتونی مطمئن از اين باشی كه واقعاً رسيدي؟و واقعاًجائی بود برای رسيدن؟! از لحظه ورود روز به روز سكوت و نخواستن بيشتر شده و آروم پيمودن تا خروج از تونل و رسيدن به جائی كه بايد بود!

تو شيمی بهش ميگن كمپلكس،شرايط ناپايدار برای تبديل ماده اوليه به محصول،فكر كنم بهترين كاتاليزور هم براش غلبه بر ايگو و پاس كردن كارما باشه:)

 

/ 17 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نيما

دوباره شروع شد!! http://beyade67.blogfa.com/

ماندا

اين روزا منم همين حس و دارم

کوقه

حالا فرض کن تو تونلی یهو خاک ریزش کنه رو کلت !!

RahiL

ای بابا! فاطی جان! تو که آخر کار-درست هایی! همیی اييي که وگوويی «باشي،ذهنت و قلبت ميدونند كه راه رو درست دارن ميرن»... بابام جان آشتی دادن ذهن و قلب می دونی چقد کار بزرگيه؟ کلاتو بنداز هوا!

RahiL

اون «باشی» ِ‌ اولش بیخودکی کپی شد!

RahiL

ذهن که از عقل هم ناخلف تره بابا!

فاطی

نه فرض نميکنم:))

فاطی

راحيل جونم اون عقل و قلبه که با هم جفت و جور نميشن و گرنه ذهن و قلب کاری نداره:)

شيرين

درد وقتیه که ذهن و قلبت هم مطمئن نباشند که داری راه درست را ميری آنوقت که قدمهايت را سست و با ترس بر می داری و با هر تکانی و صدايی وحشت زده پايت را عقب می کشی. فکر می کنم که وضعيت انسان توی راه زندگی خيلی وقتها اينطوريه

leila

سلام بی معرفت چطوری ؟؟ ... اصلا حال مریض منوکه نمی پرسی (اشکال نداره) عب نداره دنیا فقط صد سال اولش سخته !!!!!!!........ جالب نوشته بودی... فقط خواستم بگم با این حرفت کاملا موافقم که ** هر قدر غریبه ها تلاش کنن که ما از بعضیا خوشمون بیاد .. تلاششون به هیچ جا نمی رسه درست مثل آب در هاون کوبیدن ** (اگه من اشتباه کردم یا می کنم فقط واسه اینه که تو این سیاهی نمی تونم یه نقطه سفید پیدا کنم ... دیگه کور شدم ...کور کور......اینجا همه چی سیاهه ... دلا ... آدما .... حرفا و....من ) می دونی ......خستم خسته.... حیلی .