اعترافات شب يلدای فاطی!

در راستاي دعوت راحيل از ديروز تا حالا در حال نقب زدن به گذشته ام تا ببيتم چيزي دندون گير از توش در مياد!دعوت از طرف كسي بود كه بيشتر از اين نميشد معطل كرد(مگه ما چند تا راحيل داريم)

1.زير 18 سال:ما يه روند معكوس داشتيم، وقتي بچه بوديم با بزرگترها ميپريديم و ادعاي بزرگ بودن داشتيم،اونوقت حالا برعكس شدم!

يه سوسك دستم ميگرفتم و دنبال دخترهاي فاميل كه از خودم بزرگتر بودن ميفتادم!

وقتي 5 ساله بودم زار زار گريه ميكردم كه چرا الويس پريسلي مرده!

يكي از عجايب فكري اون زمانم اين بود كه حضرت مسيح رو بي نهايت دوست داشتم و غير از اون هم بوعلي سينا يكي از اصلي ترين علتاش هم اين بود كه هر دوشون مجرد بودن ،خودمم دوست داشتم بزرگ شم راهبه شم!(حالابچه 7،8 ساله رو چه به اين حرفها خودمم متحيرم!)

در همون دوران دبستان عاشق اون سريالي بودم كه  ميكله پلاچيدو توش بازي ميكرد بعداً فهميدم كه علتش خود ميكله پلاچيدو بوده!!!

تقريباً از همون بچه گي كوچكترين حرفها رو ميتونستم به هم ربط بدم و به اصل نتيجه برسم به همين خاطرم بود كه از قاطي حرفهاي بزرگها هر چي كه قرار بود بعد 18 سالگي ياد بگيرم تا 12 سالگي ياد گرفتم!(جالبتر اين بود كه جلوي من جوك ميگفتن و فكر ميكردن من نميفهمم و من با تبحر خنده ام رو كنترل ميكردم!)

فقط و فقط اسمم فاطي بود و هر كي كه بهم فاطمه ميگفت انگاري فحش خواهر مادر بهم ميداد(هنوزم هم اين روند ادامه داره) بگذريم كه انواع و اقسام اسمها رو از فتن و فتان و ... داشتم!

از پنير متنفر بودم و هستم ،فكر كنم تنها نقطه ضعفمه كه هنوز نتونستم درمانش كنم!

اولين عشقم عابدزاده بود و با اينكه عاشق استقلال بودم روز بازي سپاهان و استقلال كلي دعا و نذر و نياز كردم تا استقلال ببازه كه عابدزاده رو باز به تيم ملي دعوت كنن كه همونطور هم شد!

2.بعد 18 سال:ياد گرفتم كه همينجوري بيخودي به هيچ پسري نگاه نكني كه مثلاً ببيني اين پسرخاله اته يا اشتباه گرفتي چون همين اشتباه باعث ميشه طرف فكر كنه عاشقش شدي و بيا و درستش كن! 21.gif

از دوران دانشگاه هم يادمه كه هي عذاب كشيدم با زجر اضافه اينقدر كه اسم درس هم تا مدتها اعصابم رو بهم ميريخت !

 7 سال چشمام آبي بود و اين چشماي آبي  كلي عاشق دلخسته داشت !(چشم آبي و موي سياه ،توي هر جمعي كه وارد ميشدم كلي مايه پچ پچ بود،مام ته دل به ريششون ميخنديديم!)

يه بار وقتي تو ايسنا بودم و برادران انصار حزب الله يه جلسه رو بهم زده بودن ،من و ليلا دزدكي از زير كاپشن ازشون عكس گرفتيم كه فهميدن و تو خيابون ما بدو اونا بدو تا به ايسنا رسيديم و قايم شديم!(كلي هيجان انگيزناك بود!)

3.بقيه اش:هيچ رازي ندارم كه كسي ندونه!فكر كردم مانترام تنها چيزيه كه هيشكي نميدونه بعداً ديدم نه اونم خانوم طهوري ميدونه!

هيچوقت قبول نكردم كاري كه يه پسر مجاز به انجامشه من نباشم،دلم ميخواهد برم تو جنگل وتك وتنها چادر بزنم و بالاخره هم اين كار رو خواهم كرد.

با پسرها راحت صميمي ميشم ولي هيچ فرقي برام با دوستهاي دخترم ندارن؛دوست بودن از عاشق شدن تفاوتش برام از زمين تا آسمونه،دير عاشق ميشم و وقتي هم بشم دير از يادم ميره.

كلاً هيچي رو ديگه جدي نميگيرم،زندگي خودش ميگذره پس نيازي نيست من براش حرص بخورم!

بهم هميشه ميگن شلوغ ولي من هيچ وقت نفميدم چرا؟!!

در هر مرحله اي از زندگي دوست داشتم يه كاره اي تو سينما بشم،فعلاً هم فيلمبرداريش رو دوست دارم(سينما عشقي بوده كه از وقتي خودم رو شناختم پيوسته داشتمش!)

 

همينجوري ادامه بدم شاهنامه ميشه عدداش 5تا نيست ولي از 5 تا بيشتره!

خيلي دلم ميخواست تينوش رو دعوت ميكردم كه حيف وبلاگ نداره!

منم از كاوه ،دكتر كوقه ،وستا، احسان ارجمند وطيبه دعوت ميكنم ،بقيه هم دعوت شدن.

دعوت از طرف یاس جون هم شده بودم تازه فهمید:)

 

 

/ 37 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من و بابک

من يک بخشی رو نوفهميدم. يعنی رنگ چشمهات عوض شده؟ يا لنز و اين صوبتا؟

هاجر

سلام فاطی جون!! می خواستم بيام پيشت نبودی! تو که اينجايی و يه زنگم نمی زنی!

رضواناکرادی

سلام فاطی جان احولات روز ۱۱زلنويه مبارک يه سر بزن تابدونی چه خبره

پندار

سلام بر فاطی عزیز. ببین بامزه ترين کلمه ای که به نظرم مياد بگم اينه: پنير .

leila

عزيزم اميدوارم هر جا که هستی شاد و سر حال باشی....خيلی بی وفايی که به من سر نميزنی {شوخی کردم گلم ...من هميشه دوست دارم عزيز دلم...جه به يادم باشی چه نباشی واسم عزيزی}(اين بوسه واسه اينکه خيلی دلم تنگت شده)(اين گل واسه گل)(اين دلم بازم واسه تو)(اينم واسه اينکه رفيقتم)

قهوه چی

سلام. نکنه يه وقت بيايی چيزی ميزی بنويسی هااا

شیوا

ما منتظر آپیدن توییم!

تینوش

يه کامپيوتر به اين دختر بدين تا بتونه آپديت کنه.

ليلا

فاطی بابا کلی حال کردم با اين متنت . حالا ديگه قضيه عکس و انصار حزب اله لو می‌دی. آره ُ منم ليلا.....