کلاف سر در گم

بعضی وقتها حس میکنم یه ریسمان خیلی بلند با گرههای بزرگ و کور دورم پیچیده شده و تموم عمر کارم شده باز کردن این گره ها، هر جا هم میام یه نفس راحت بکشم و دستم رو تکون بدم میبینم هنوز دستم آزاد نیست و  گره های کور دیگه ای موندن برای باز کردن،اونوقته که خسته میشینم و میگم اصلاً ارزشش رو داره که این همه انرژی مصرف کنم! و تازه اگر هم فرض محال همهء گره ها باز شدن مگه پشت هیچستان جائی هم هست.

*یاد پیرزنی  خانه ای روی آب افتادم! 

/ 7 نظر / 12 بازدید
RahiL

مگه پشت هیچستان جائی هم هست؟ سوال خوبیه!

شاپرک

ولی من میگم خیلی وقته بهترین جاها پشت هیچستانه. گفتی خانه روی آب، یاد خاطراتم افتادم. تا جاییکه یادمه اون ÷یرزنه بافنده سرنوشت بود نه بازکننده گره هاش. شاید تو هم داری می بافی اما باورت نشده. [ماچ]

رها

اگه نبود که عزیز دلم سهراب نمی گفت پشت هیچستان جایی است[لبخند]

پندار

انسانها همه در ته یک چاه عمیق متولد میشن، و تمام زوری که میزنن برای اینه که آخر سر کف زمین بمیرن.

پندار

در ضمن، کسی چه میدونه شاید یه ناکجا آبادی هم پشت هیچستان باشه. ها ها ها زندگی ما رو باش... یا تو بند هیچستانیم یا در حسرت ناکجا آباد پشتش.

corona

پشت هيچستان جايي نيست. منتها مگه سرگرمي ديگه اي هم براي گذران عمر گرانمايه (گرانمايه؟؟) سراغ داري؟

خانه[قلب]