من و خدا

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

خدایا !میدونم که نجواهایم عاشقونم باهات یادته،اونوقتای که میگفتم عاشقتم،نه از روی ترس که برای ذات خودت،اونوقتای که هر چی هم میشد نه تنها ذره ای از عشقم بهت کم نمیشد که بیشتر هم میشد،همون موقعه های که کار من شد بود نیاز و کار تو ناز،تا اینکه یه روز دیگه کم آوردم،دیدم دیگه خسته دارم میشم،دیگه ناز کشیدنم کم شد،دیگه کم کم ناز کردنم شروع شد،اونوقتی که دیگه نیاز داشتم ببینم تو هم دوستم داری،دیگه نوبت تو شده بود که ناز بکشی،میدونم که یادته،همون روزی که بهت گفتم دیگه هیچی بهت نمیگم ،چون تو خودت میدونی،بهت گفتم میتونم کسی رو بیشتر از تو دوست داشته باشم،بهت گفتم باید ببینم دوستم داری تا مثل اول شم!اونروزا دوست داشتم ببینیم، تو كه ميدونستي همونقدر كه سفت و سخت و مقاومم نرم ظريف و شكننده ام!نمیدونم شایدم خودت اینطوری میخواستی ،ولی دیدی که حرفم رو ثابت کردم ،کسی رو بیشتر از تو دوست داشتم،دیدی که تو به حرف من گوش ندادی منم به حرف تو !خوب حالا یر به یریم!

بعد از این مدت این روزا یه جور دیگه حست میکنم ،شاید همه اینا برای این بود که رو پای خودم وایسم،نمیدونم چی بود؟ولی یه جور دیگه و از یه راه دیگه حست میکنم،خیلی لطیف تر از قبل!

 

*خدای رهای منم بخونيد!

/ 15 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیدتقی

آدم با بالا رفتن سن در مسايل عقلی٬ احساسی و خيلی چيزايه ديگه تغيير می کنه. من خودم از اين تغيير به پوست اندازی تعبير می کنم. حالا شما هم در احساساتت راجع به خدا بالغ تر شدی و پوست اندازی کردی... و اين پوست اندازی ها ادامه داره و آدم هرچه بيشتر در درون خودش زحمت بکشه اين رشدش بيشتر خواهد شد. خوشحالم که بزرگتر شدی!!!

قهوه چی

سلام. جالب بود. و البته بسيار زيبا و لطيف. بعضی عرفا ميگويند ميشود با عشق زمينی به عشق آسمانی رسيد. شما ظاهرا جاده را برعکس طی کردی! درسته؟

Fati

آره اصولاْ من همه چيم کجه:)))))

SA

به به چه نيکو! (لطیفتر از قبل رو می گم:X) ولی فاطی، وقتی آدم با خدا کَل میندازه یعنی همون وقت به خدایی قبولش نداره. منم گرچه ازین کَل ها زیاد انداختم و خدای مثالی رو کلی به خنده دروردم، ولی با حرف این چاووش موافقم . که خدای نشسته بر عرش گرچه تصور بدردبخور و بامزه ایه ولی الان دیگه یه همچین موجودی رو ندارم :) گاهی آدم دلش می خواد فقط خودش رو بسپره به شعور کل. (ولی نه اینکه خودش تنبلی کنه و فکر نکنه و بگه : توکل کردیم!!) این سپردن و اینکه بدونیم «در چشم وجود مطلق» ی هستیم یه آرامش خوبی به آدم می ده. :X

فاطی

آره نيلی جونم منم خيلی وقته با اين باور رسيدم که اون کينگ آسمونی نيست ولی به قول خودت خيلی وقتا به اون هستی کل به قول ماهاريشی نياز دارم و بعضی وقتا هم در درونم به يه وحدت الهی ميرسم که يه حس جالب و جديده برام:)

raha

خداي من همينجاست، جايي مقابل رويم يا پشت سرم. دستي دراز ميكنم تا بيابمش، اما..... پس كجاست؟

ehsan khazeni

منم جمعه بارگاه الهی بودم. عجيبه که اونجا نديدمت :))

leila

بهترينم سلام امروز حالم بد نيست!!!!!!!!!!راستی منم واسه خدا نامه نوشتم و با هاش درد دل کردم (یه عالمه ها)