بوی عیدی... بوی دود...بوی کاغذ رنگی

دنبال مدرک تحصیلی گرامی میگشتم،تند تند هر چی مجله بود بیرون ریختم،اصلاً یادم نمیومد کجا گذاشتم یا مامان کجا گذاشته،توی مجله های فیلمم چشمم به ویژه نامه نوروز پارسال میفته،مدرک اونجا نیست،همه ء مجله ها رو میذارم سر جاش جزء این یکی،کیف مدارکم رو میارم و میبینم مدرک جون اونجاست،حالا مجله فیلمم رو برمیدارم،اول از همه بهاریه ء استاد جون رو میخونم-که چقدر دلم برای استاد و کلاسمون تنگ شده-یه حس شیرین بهاری پیدا میکنم،فکر میکنم چه حس قشنگیه قبل از بهار به پیشواز بهار رفتن،بهاریه های دیگه رو هم میخونم و با هر کدوم تازه تر میشم،امسال بر خلاف پارسال که هر چی به عید نزدیک تر میشدیم اضطرابم بیشتر میشد و بغضم بزرگتر،منتظر سال جدیدم،هر وقت که تصمیم جدیدی میگیرم ،هر وقت هدفی دارم ،زیر پوستم انرژی لول میزنه،این روزام با تصمیمهای جدید میخوام برم برای آغاز سالی قشنگ که میدونم دوست داشتنی خواهد بود.

اسفند رو دوست دارم ،٢١ اسفند روز تولد دوباره ء منه ،امسال ۴ سالم تموم میشه.

/ 4 نظر / 5 بازدید
شاپرک

حیفه که این چهارساله قدرتمند روزهای قشنگ زندگیش رو به باد بده. میدونم میتونی. پس کم نیار. به هدفت فکر کن و به خودت عشق بورز. قد کشیدنت رو می بینم عزیزم.[ماچ]

تولدت مبارک ستاره :×