گل من!

لباسهای جدید مدرسه  رو تنش میکنه ،با ذوق و شوق بکر و زلالش،بهش نگاه میکنم،فقط نگاه نیست لذت میبرم ،قد کشیده ،بزرگ شده،خانومی شده دیگه برای خودش،فرم هیکلش داره زنانه میشه،پوسته بچگی رو داره میترکونه و من نگران،هر مرحله ای رو که میخواد رد کنه یه نگرانی به تموم وجودم چنگ میندازه،کتابهاش رو نگاه میکنم با زمان ما فرق کرده،

-خیلی دور نیست برام اونوقتی که میخواستم اول راهنمائی برم،از همیشه برام شفاف تره،فکر میکنم به خاطر تحمل جدائی از دوستای خوبم بود که باید روی شونه های کوچکم تحمل میکردم،دلتنگی برای دوستام،شهری که دوسش داشتم،همسایه های که با هم بازی میکردیم،آوارگی که دوسش داشتم ،جائی که از زادگاهم برام عزیز تر بود،شاید برای همون بود که هیچوقت دیگه احساس تعلق به شهرم ،به زادگاهم نکردم،-

حالا یه بار دیگه دارم بزرگ شدن خودم رو در وجودی دیگه میبینم،داره وارد اولین مرحله سخت زندگیش میشه،تغییرات رو میخواد ببینه و من باید راهنماش باشم،باید همراهش باشم ،باباش راهنمائی های اولیه رو میکنه و من بیشتر دلم میلرزه،چی بلدم که بخوام راهنما هم باشم!

دست تو دست هم قدم میزنیم،یه ریز و پشت سر هم حرف میزنه،از هری پاتر با ذوق و شوق تعریف میکنه و اینکه هری عاشق شده!باز دلم میلرزه حتی تصور اینکه ببینم یه روزی عاشق شده یه روزی سرگشته شده رو ندارم،حالا نوبت من که حرف بزنم، جدی تر و واضح تر از همیشه،دلم میخواد بهش بگم ایکاش وردی بلد بودم تا یادت میدادم که روئین تنت کنم از غم از سختی از درد زندگی که دیگه کم کم خودش رو روی شونه های کوچکت خواهد انداخت!

الگوش نمیدونم چرا شده من!همیشه با خودم میگم حالا من چه گلی سر خودم و کائنات زدم که اینم میخواد شبیه من شه؟!زیر ذره بین تیزشم،ذره بینی که هیچوقت اینقدر از نزدیک روم نبوده،برای همین هم هست که خیلی حرف زیادی ندارم بگم ،همین که یاد گرفت ازم یه رو داشته باشه خیالم رو راحت کرده .بهش میگم هر چی خواستی بدونی از خودم بپرس.

و از دنیا میخوای باش مهربون باشه خیلی مهربون!

/ 24 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماندا

آخی نازی بو.سش کن از طرف من گوگولی رفته اول اميدوارم دنيا هميشه باهاش مهربون باشه شادو آسمونی باشی

pant

اين جور ميگن !!!! p.s after ur post, i was asking my bro and my sister that if i was ever thier role model, and they were like ya u used to be..... seems when they grown up they find out, " na baba , oon khabara ham ke fekr mekardan nabodoe!"

قهوه چی

ببينم الگوی خودت توی نوجوانی کی بود؟

مهدی

سلام در صورت تمایل به تبادل لوگو یا داشتن جایی برای قرار دادن لوگوی خود یا لوگودونی در وبلاگتان به ما اطلاع دهید پاتوق دانشجویان دانشکده ادبیات رازی

Fati

آره پانی جون معمولاْ خواهر و برادر به آدم کاری ندارند.شايد من اگه خواهرش بودم همينجوری بود. قهوه چی جان من يه عالمه الگو داشتم:))) عجيب تر اينکه بيشترشون هم مرد بودن! راستی اين سوگلی ما ميره اول راهنمائی:)

کوقه

یارب آن نوگل خندان که سپردی به منش می سپارم به تو از شر حسود چمنش ...

samina

من که ازش دورم خيلی بيشتر تغييراتشو ميبينم. خيلی بزرگ شده. سوگل جونم راهنمايی رفتنت مبارک.

مريم بانو

کاش من هم مادری داشتم اينگونه که درکم کند. من خيلی تنهام.در آينده نمی تونم مادری خوب باشم و بچمو درک کنم.