تعطيلات آخر هفته

ديروز

هر مانتو رو كه بر ميدارم،رنگ و بوي كلي خاطره باهاش بلند ميشه،از روزهاي دور،كه هيچوقت فكر نميكردم اينقدر درو شده باشم ازشون،11سال،نميتونم بگم چقدر زود گذشت،فقط ميتونم بگم چقدر پوست كلفت شدم در اين گذر،مانتوي كرمي،سرمه اي ،استخواني،اون آبي خفن ترم اول دانشگاه،مانتو هاي گشاد با ِاپُلهاي گنده،جالبه كه با هر كدوم فقط خاطرات خوب زمونش يادم ميادو در كنارش ته ذهنم مياد اون روز كه با ثمينا...

همه يادآوریهاي خوب قديم رو جمع ميكنم كه برن!

امروز

پاتختي ام رو باز كنم،تقويم هاي ريز و درشت،از خيلي قديم تر،اينبار از 14 سال پيش،اينبار همه اش تلخي برام ميمونه،ياد حرف دوستم ميفتم كه اونوقتا ميگفت مزخرف ترين چيز دفتر خاطراته كه وقتي بعد چند سال ميبينيش فقط اعصابت بهم ميريزه!اسم دوستاي خوبم كه ديگه نيستن،گوشه گوشه دفتراست،مهتاب،رفتن مهتاب،نامه هاي مهتاب،فو‍ژان،نامه هاي فوژان،نازنين،سميرا،نامه هاي دختر خاله اي كه 21 ساله نديديش،نامه هاي دختر دائي،نامه هاي دختر عموت،نامه هاي كه وقتي يه روز از ثمينا دور ميشدي براش شرح وقايع رو مينوشتي،وقايعي كه وقتي ميخونيش هم خنده ات ميگيره هم گريه،توي هر تقويم جمله

Please help me my God  ،كه جا به جای دفترات  تكرار شده و اينکه يه God يه زماني داشتي كه هيچوقت نشنيد!

تقويمها رو يكي يكي با تموم وجود پاره ميكني و دور ميريزي،همون بهتر كه چيزاي كه از ياد رفتن رفته باشن،اونوقتا كه بچه بودي عاشق صحنه هاي بودي كه تو كتابها يا فيلمهاي قديمي خونده و ديده بودي كه زني صندوقچه اش رو باز ميكنه و مرور ميكنه،خوب حالا اون صحنه هم اجرا شد.پرده رو پائين ميندازي،لب پائينت همچنان در حال لرزيدنه و دهنت شور شده!

/ 23 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر

فاطی جان سلام!راستی با اين نوستالژی تلخ چه بايد کرد؟ گريز؟فراموشی؟...؟ خيلی حس تلخيه.گاهی قابل تحمل نيست!...

امير

چه گريزی ست زمن؟ چه شتابی ست به راه؟ به چه خواهی بردن در شبی اين همه تاريک پناه؟ مرمرين پله آن غرفه عاج ای دريغا ! که ز ما بس دور است. لحظه ها را درياب! چشم فردا کور است...

samina

وای کلی خوشحالم که اون سر رسيدای کذايی رو بالاخره پاره کردی ريختی دور! فقط راستشو بگو اون ۵۰۰ تومنی عروسی فوژان رو هم خرج کردی يا نه؟ وای به حالت اگه خرجش نکرده باشی؟

SA

شيدا( آئينه ای برابر آئينه ات ..)

يك عمر ،مادرم در هيكلش خلاصه شد در باور كثيف مردي پست مردي كه سالها با رنج و ناخوشي آن ناجي شكسته دل در پاي او نشست يك عمر پُر زِ درد يك عمر زير خط فقر،محكوم و ماندگار در بند خانه اي،پوشيده از غبار هر گوشه اش حصار آن سالهاي زشت... آن سالهاي ممتد عصيان.. مادرم پيوسته گريان بود چشم هاي روشن شادش زير انبوه غم بي رحمي يك مرد،پنهان بود آن روزهاي تلخ... آن روزهاي بد،عاصي و كبود تمام هستي مادر، جز خدا نبود!!!

هاجر

سلاممن نبودم چه خبر شده؟ من هر کدوم از دفاتر خاطراتم یه جاس که نمیدونم کجاست . تو این مورد از تو جلو ترمروز زن هم مبارک فاطی جان.ايشالا مامانتم سالم و سر حال برميگرده.

هاجر

راستی فاطی ! اون مانتو آبی خفنتو هنوزم می پوشی؟يادته اون زنه کی بود ؟نقيب پور؛ چقدر بهت گير ميداد سر اون؟