گم شدن!

دکمه آف رو میزنی،اصلاً فایده ای نداره،از یه جا تصویر میاد،از یه جای دیگه صدا میاد،از یه جا آهنگ میاد،از یه جا بو میاد،از یه طرف یه حس،همه شون تک تک هجوم میارن تو ذهنت ،بهشون میگن خاطرات میگن کوفت یا هر زهرمار دیگه ای مهم نیست ،مهم نیست که تقصیر هورمون یا اعصابه یا ذهنه یا چه میدونم هر چی که اسمش میخواد باشه!مهم اینه که اینقدر فشار میارن به دلت که تنگ وتنگ تر میشه مخت میخواد منفجر شه و اشکت سرازیر میشه!

/ 16 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رها

به خودت مسلط باش. به قول خودت: اين نيز بگذرد. مگه نه

فاطی

اصلاْ جدی نگيرين ، رگباری تند بيش نبود.۱۰۰ دفعه به خودم گفتم تو اين رگبار تندها آپديت نکنم هاا:))

samina

همون بهتر که delet ش کنی!

فاطی

آررره!

تو

با يه مطلب از کتاب آيات شيطانی و زن به روز شديم.

طيبه

اسمشو نيار که تا چيزی بهم ميگن فوری اشکم درمياد خيلی خسته ام خيلی..

امير

توی گذشته زندگی کردن و حسرت اون رو خوردن يه دليل داره که الان وضعيت بهتر از گذشته نيست والا اگه الان و حال هر کی بهتر از گذشته بشه هيچوقت به گذشته فکر نمی کنه و ميگه چه خوب شد که....