کلبه

یه جنگل سبز با درختهای بلند، پر از مه،یه کلبه چوبی که وسط این جنگله،یه بالکن کوچیک که وقتی میای روی بالکنش وامیستی دستت تو ابرها میرن.

نم نم بارون،یه شومینه کوچیک که کنار یه تخت چوبی قرار گرفته،یه موسیقی آروم،یه قهوه تلخ، بوی نم بارون،صدای پرکشیدن پرنده ها،صدای پیچیدن باد توی درختها،راه رفتن زیر نم نم بارون،نور لرزان شمع،ساعتها مدیتیت .

فقط خودم و کتابهام.

چقدر به اینا نیاز دارم!

*اینم از دیونه خیلی قشنگ بود:

 

 

/ 29 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی

من الان تیمارستانم! می‌بینم با دیو-نه حال می‌کنی :)) . کلبه هم خوبست، نیویورک ولی بهترست!

کوقه

... با نور لرزان شمع موافق نيستم ولی بقيش خوبه . يه برکم بهش اضافه کن پر از ماهی که هيچوقت نمی ميرند ...

Fati

نه نيلی نيوريوک شلوغه:)) کيف ميکنی بی نام هم ميشناسمت D: به دیونه ها بگو یه دوست دارم مثل شماست ولی دور ازتونه!

امیر

منم و چندتا قناری با يه زندگی ساده يه درخت بيد و سايه اش همينم واسم زياده...

نازی

سلام و درود بر شما و روح لطیف و قلب عاشق تان که اینقدر با محبت می نگارید عالی ...آرزوی تندرستی و سعادتمندی شما را دارم

بابک

آخ که اين شعری که از ديونه نوشتی چقدر زيبا بود.

جادوی ما

سلام ارزوی زيباييست به ما هم سر بزنيد

سعيده

در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند ، هر چه بيشتر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد به منم سر بزن

atid

من اينو بارها تجربه کردم ولی وسط اين همه چيز خوب يه چيزی يه که آدم رو هميشه بدجوری اذيت ميکنه! اگه گفتی چی؟ جونورهای ديگه ی اون فضا که مجبوری حست رو باهاشون قسمت کنی. سوسک و مارمولک و ملخ و پشه و جيرجيرک، آی میـــــــــــــــــــن! باور کن که گوشه اتاق خودت هم بسی آرامش داره. بيليو می

فاطی

تنهائيش رو ميخوام:)