بازگشت

برگشتم ، انگار که سالهای سال این مدت طول کشید.وحشتناک ترین و دردآورترین روزهای زندگیم رو از سر گذروندم ، کاملاْ دو نفر بودم یکی یه دختر کوچولوئی که توی زمین و آسمون بال بال میزد و...یکی دیگه صبورانه نگاهش میکرد،هر کدوم که غلبه میکرد برای همیشه صاحب زندگیم میشد و چه سخت سعی کردم زمام امور رو به دست اون صبور بسپارم،خودم رو بالا کشیدم.

الان پشت همون کامپیوترم ولی توی اتاقی در شهری دیگه و یه فاطی که دیگه بزرگ شده،باری بازم اومدم .ممنون از همه دوستائی که در نبودمم اینجا رو خالی نذاشتن.

از ثمینا ،راحیل و فرهمند هم که توی وبلاگهاشون بام همدردی کردن ممنونم.از بقیه دوستای گلم هم که در این روزهای سخت همراهم بودم ممنونم.

/ 19 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
RahiL

چطوری تينوش جون؟ اين فاطی که آپديت نمی کنه! لااقل از کامنت دونيش يه استفاده بهينه بکنيم!!!

طيبه

سلام فاطی جون حالت چطوره خوش اومدی با لهجه شهر جديد اميدوارم غم ديگه به سراغت نياد شاد شاد باشی بنويس اينجا داره خاک می خوره مراقب خودت باش عزيزم

تینوش

راحیل جونم خوبی؟ عزیزم دیگه وبلاگت از اون کامنتدونیهای که باد میکرد نداره

Fati

راحيلی و تينوشی از اين فضا استفاده کنين تا وقت هست من هر چی ميخواهم بنويسم شکل روضه است ميگم سکوت بهتره

RahiL

اِ چرا تینوش! باور کن باد می کنه هنوز!!!

شيرين

سلام. نمی دانم چرا رفتی و از کامنت ها هم چیزی دستگیرم نشد به هر حال امیدوارم مثل ما علت غیبتت فقط تنبلی بوده باشه و نه چیز دیگه !! خوشحالم که برگشتی و خوشحال تر می شوم اگر سری سری به ما هم بزنی.

احسان

بی ادب شدی ترابی ! قديما مودب بودی!

هاجر

سلام فاطی جون. خوشحال شدم ديدم بازم نوشتی. راستی يه چيزي. من يه اشتباهی کردم تمام شماره تلفنهام پاک شدن از تو گوشیم. لطف کن یه پیامک بفرست که شمارتو داشته باشم. فعلا بای.